تبليغاتX
دلخسته عشق

دلخسته عشق

عشقولانه

امروز روز سپاس گذاری از خداوند است

زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن

تا با تمام وجود به او بگوییم


عشق من روزت مبارک    

 

ولنتاین مبارک

 

عشق واقعی عشق یک طرفه است بدون هیچ چشم داشت و پاداشی.  

 

روز عشق مبارک

 

شب عشق است و هر کس دست یار خویش می بوسد،

غریبم، بی کسم،من دست غم ،غم دست من بوسد



امشب ای ناز ، چه دلتنگ نگاهت شده ام

 باز ای مونس جان چشم براهت شده ام

 برق چشمان تو امشب به سکوتم خندید

 چونکه دیوانه ی آن چهره ی ماهت شده ام .



 ولنتاین مبارک

نگاهم را به روی خاک می کشانم شاید رد پایی از تو باشد.
انقدر میروم تا نشانه ای از تو بیابم.نگاهم خسته و پاهایم نا توان است اما باز هم منتظر می مانم تا شاید روزی بیایی.....

 

تو را به جاي تمام كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي تمام روزگاراني كه نمي زيستم دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم و برفي كه اب مي شود و به خاطر نخسين گل ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي تمام كساني كه دوست نداشتم دوست مي دارم

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست

 داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.       

 

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني...
دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم...
درد دل خواهم کرد بي هيچ کلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ کلامي...
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ کلامي...
شايد احساسم اينگونه نميرد 

 

برای اینکه به یه نفر بگی که چقدر دوستش داری  و چقدر برات مهمه اونقدر منتظر نمون تا اینکه بالاخره دیر بشه چون وقتی که اون یه نفر بره دیگه مهم نیست  که تو چقد ربلند فریاد میزنی و گریه می کنی چون دیگه نمی تونه صداتو بشنوه.

                                      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:47  توسط افسانه  | 

به دادش رسیدم دلم رو رها کرد

صداش کردم رقیب وصدا کرد

به پاش می نشستم خودش دید که خستم

ولی باز رها کرد دو دستم

 

یکی هست که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه

نمی خوام بدونه واسه اونو که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر اشکه وکسی بازم اونو نمیخونه

یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلش و غصه بگیره

گریه می کردم در و که می بست می دونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمی خوام بدونه که دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاق و داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار

 نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار

 این ترانه قشنگ رو مرتضی پاشایی  خونده اگه تاحالا گوش نکردید پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید متن قشنگ با اجرای قشنگ تر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 22:52  توسط افسانه  | 

 

 

بی اجازه

دیگه هیچوقت

نری جایی

دوس ندارم

ببینم سر به هوایی

پای هیچ غریبه ای وسط نباشه

هیشکی مثله من باهات راحت نباشه

حواست باشه هوامو داشته باشی

به خیالت نزنه ازم جدا شی

حواست باشه دلم پیش تو گیره

هیچکسی جاتو تو قلبم نمیگیره

حواست باشه که چش به رام نزاری

توی هیچ شرایطی تنهام نزاری

من به بی معرفتی عادت ندارم

نکنه دوروغ بگی طاقت ندارم

بی اجازه

 دیگه هیجوقت

نری جایـــــــــــــــی

دوس ندارم ببینم سر به هوایی

حواست باشه نری جا نزاری منو تک و تنها

حواست باشه بگی دوسم داری

همیشه و هرجا

همیشه و هرجا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:14  توسط افسانه  | 

پروانه شدن چه زيبا بود


وقتي با تو و عطر بودنت زندگي مي کردم.


دفتر شعرم به اعتبار حضورت هيچگاه با غبار اندوه مه آلود نشد.


اما...


دست تقدير تو را در من کشت


و من بعد از هجرتي سرد و غمگين از تمام آرزوهايم آرامگاهي ساختم


و آنجا بود که از ياد سهراب نيم اجازه اي گرفتم


و بر روي مزارت نوشتم:


"فقط تا تو هستي زندگي بايد کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 15:23  توسط افسانه  | 

تو رفتی بی بهونه اینکه رسم عاشقی نیست

 بعد تو من خیلی تنهام جای من تو قلب تو نیست

 این منم که بی تو چشمام دیگه طاقتی ندارن

میتونن بی تفاوت واسه رفتنت نبارن

تو ازم ساده گذشتی تو چرا ساکت و سردی 

چشم به راه تو نشستم اما تو بر نمیگردی

بعد رفتن تو باید با خودم تنها بمونم

چرا رفتی از کنارم چی میشد اینو بدونم

یه نگاه بکن به چشمام هنوزم داره میباره

 تو داری تنهام میذاری بی تو قلبم کم میاره

 دیگه خسته ام دیگه تنهام همه آرزومو بردی

 دارم از چشمات میخونم تو دیگه بر نمیگردی



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 22:35  توسط افسانه  |